رهاhttp://s21.aks98.com/files/02593119443806934695.jpg

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٩
تگ ها :

 

<a href="http://www.megapic.ir/viewer.php?file=gbh4da752c4tz6sjkf.jpg"><img src="http://www.megapic.ir/images/gbh4da752c4tz6sjkf_thumb.jpg" border="0" alt="gbh4da752c4tz6sjkf.jpg" /></a>

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :

این روزهای دخملی من

دخمل خوشگلم ببخشید دیر به دیر از کارات می نویسم آخه ماشالله خیلی شیطون شدی و اصلا من وقت آزاد برای اومدن به نت رو ندارم

یک سال و 4 ماه از اومدنت می گذره اونقدر به تو وابسته شدم که انگار از اول با من بودی ... باور اینکه یک روز پیش من نباشی دیوونه ام می کنه... هر روز بزرگ می شی و قد می کشی و هر روز شیرین تر از روز قبل ...

بزرگ شو و بزرگتر .خیلی لذت آوره دیدنت با اون شیطونت هات

امروز یک کار بد انجام دادی نمی دونم از کی یاد گرفتی ... دختر عموت رو با دوتا از دندونهات گاز گرفتی ...

رها خانومی من خیلی خوشگل حرف می زنی......... به رفت می گی دفت

کله = تله

زهرا=زر زر

پیشی = میو میو

افتاد= تاد

اسب= اب

گاو = داووووووو

محمد=ممد

توپ = توووووو

جوجه= جوجو

کلاغ = آر آر

نون = نوووووووو

دوغ = به صورت خیلی نازک دوووووووووووووووووووووووو

 

رها خانومی ما الان 6 تا دندون داره و هر بار دندونش در میاد پاهاش قرمز می شه و تب می کنه

جوجو مامان انشالله زودی همه دندونهات در بیاد تا اینقدر سختی نکشی

دوستت دارم جیگر مامان

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ مهر ،۱۳۸٩
تگ ها :

جشن یکسالگی رها جونم

 اولین جشن یکسالگیت مبارک عزیزم...

با اینکه خیلی ساده برگزار شد اما خیلی لذت بردی ... همش می رقصیدی و خوشحال بودی ...کلی هم کادو گرفتی ...

من و بابا برات یک گردنبند گرفتیم و مامانی و بابا بزرگ برات یک آویز که به شکل کفشه  خریدن و مامان خدیجه هم یک ربع سکه ... خاله زهرا برات لباس و دامن خیلی خوشگل از بندر عباس  فرستاده بود ..و خاله محبوبه و عمو محمد هم برات کفش ناناز و یک اسباب بازی آوردن ... زن عمو  و عمو یک جفت گوشواره ... عمه مریم هم برات یک آویز دلفین  آورده بود .. خیلی کادوها خوشگل بودن عزیزم ..... مبارکت باشه

 

کلی هم عکس انداختم ... که تو همش در حال رقص و بازی بودی

 

فدات بشم مامانی

 

انشالله همیشه سلامت باشی و خوشحال...

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :

تولد یکسالگی

عزیز دل مامان امروز یکساله شدی ... الهی قربونت برم دیگه بزرگ شدی اصلا باورم نمی شه که یکسال رو با هم گذرونده باشیم ...

با اینکه اوایل تولدت خیلی اذیت شدی و شبها بیدار بودی و همه هم بیدار اما اصلا انگار برامون اذیتی نداشتی

رها جونم امروز صدات یک کم عوض شده بود اولش فکر کردم اشتباه می کنم اما صدات بزرگونه شده بود

راستی عزیز دل من روز 5شنبه برات تولد می گیرم ... نشد روز موعد تولد بگیرم اخه مامانی و زن عمو  و عمو عروسی بودن و بابابزرگ از سفر اومده بود و کلی مهمون داشتن منم تصمیم گرفتم 5 شنبه برات جشن بگیرم

قربونت برم مامانی یک کم تپلی شدی فکر کنم فردا که برم دکتر بگه رژیم بگیری

عزیزم تولدت مبارک باشه انشالله سالیان سال سالم و سلامت و تندرست باشی ...

می بوسمت عزیز مامان

خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوستت داریم

 

 

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :

...

رها خانومی برات می نویسم که بدونی چقدر بلا شدی ...

3 روز دیگه وارد یکسالگی می شی .. باورم نمی شه اینقدر زود گذشته باشه

خیلی خانوم شدی و بلا و شیطون ... همه چیز رو با هم به اندازه داری

تا من به رو زمین میخوابم می یایی و می پری رو کمرم و بالا و پایین می پری که می خوایی من حرکت کنم نمی  دونی عزیزم چه لذتی داره ...

دیروز یاد گرفتی که به من چیزی بدی بهت می گم فلان چیز رو بده سریع برام می یاری ...

الان هم باز تو خوابیدی و من اومدم نت ...

دندون خوشگلت هم یکی دیگه دراومده

وایی که گاز گرفتن دیدنیه

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :

عکس رها

عکس رها در 10 ماهگی

<a href="http://www.megapic.ir/viewer.php?file=aw572wrfqslq93p8q4.jpg"><img src="http://www.megapic.ir/images/aw572wrfqslq93p8q4_thumb.jpg" border="0" alt="aw572wrfqslq93p8q4.jpg" /></a>

رها خانوم یادگرفته تمام وسایل کابینت رو خالی کنه و خودش بره توش و در و ببنده

امروز که خونه عموش بود داخل کمد دختر عموش رفت و با کله خورد زمین ... الهی بمیرم دردش اومده بود ... اما بلند شد و دوباره می خواست تکرار کنه

 

دو روز پیش هم پاش به نرده کولر خورد و کلی کبود شد

 

مامانی قربونت برم یک کم  مواظب خودت باش

می پرستمت عزیز دل من

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :

رها شیطون بلای من و بابایی

رها واقعا شیطون شده ... همه چیز ودوست داره دست بزنه وو وقتی با مخالفت من مواجه می شه جیغ می زنه ...چند روزی هم می شه دختر عمه اش دنیا اومد و همش می خواد بره و چشمش رو در بیاره ...فکر می کنه عروسکه ... واقعا که مثل عروسک می کنه ...

خیلی هم ددری شده غروب که می شه همش می گه دده دده

ماشین و توپ رو خیلی دوست داره و عروسک رو اصلا نگاه نمی کنه

خیلی خوشگل سوار موتورش می شه و پاهاش رو روش جابه جا می کنه

تو مهمونی ها سردسته ی بچه ها می شه و همه رو به شیطنت دعوت می کنه و با دست دستی و جیغ به بازی مشغول می شه

بعضی وقتها میگم واقعا به کی رفته ...

رهای جونم مامانی هرچقدر می خوای شیطونی کن چون تنها گسی که از شیطونی تو لذت می بره منمممممممممممم و بابایی

الهی قربون اون دوتا دست خوشگلت برم که همش می خوای باهاش چشمهای منو در بیاری

رها جونم الان تو خوابی و من دارم یواشی به دور از چشم تو می نویسم

 

خوب بخوابی گلم ... فدای تو بشم من مامانی

 

  
نویسنده : مریم امیدی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :

← صفحه بعد