بد بیاری...

سلام بچه ها

شنیده بودم وقتی آدمها از صبح بد بیارن تا آخر شب بد می یارن اما تا حالا ندیده بودم ٬که برای خودم اتفاق افتاد...............

صبح مثل همیشه از خواب بیدار شدم و شوشو  هم داشت صورت خودش رو اصلاح می کرد

من هم گفتم تا اون کارشو کنه من برم چایی بزارم کتری رو آب کردم و گذاشتم رو گاز و خودمو مشغول کردم که رضا کارش تموم شد و گفت بریم پایین صبحونه بخوریم .......... من هم گفتم بریم

وایییییییییییییییییی وقتی از رستوران هتل امدم بوی سوختگی کتری رو حس کردم و تندی دویدمو زیرشو خاموش کردم اما ته کتری جزغاله شده بودددددددددددددد

اما چشمتون بد نبینه دوساعت بعدش دوستم با من تماس گرفت که بریم پارک من گفتم باید نهار شوشو رو درست کنم گفت باشه من هم تند تند شروع به آماده کردن غذا شدم

یک دستم به غذا بود یک دستم به آرایش کردن و حاضر شدن که یک دفعه دیدم تمام خونه رو دود گرفتهههههههههه ................... برنجم سوخته بود

خلاصه زیرشو خاموش کردم و رفتم بیرون . وقتی ساعت ۱۲ ظهر شد به دوستم گفتم الان شوشو می یاد نهار٬ شما هم بیاید خونه ما یک چیزی درست می کنیم و می خوریم . رفتیم هتل و چون بخچالش خیلی کوچیکه چیزی زیاد نمی شه توش گذاشت به شوشو زنگ زدم و گفتم ناگت مرغ بگیر بیار و شوشو دوستم هم ٬بیار خونه نهار دور هم باشیم.

شوشو امد و من هم داشتم ناگتها رو درست می کردم و حواسم پرت شد و اون هم سوخت....

خیلی امروز خودمو شرمنده کردم .....................................................

تازه ماجرا به اینجا ختم نمی شه شب می خواستم شام بزارم اون هم قرمه سبزی که ......اون هم سوختتتتتتتتتتتتتتت . چون حواسم نبود آبش خشک شد و  سوختتتتتتتتتتتتت.

خلاصه امروز کدبانویی رو تموم و کمال انجام دادم و شوشو خیلی به خودش افتخار می کنه که همچین  خانم کدبانویی داره.................

                                                                                       کاراکاس ۱۵آپریل ۲۰۰۸

/ 5 نظر / 38 بازدید
m-f

سلام مریم جونم عجب روز بامزه ای داشتی !!! [تایید][خنده][ماچ][گل]

مامان سارا

واقعا بد شانسي آوردي هااااااااااااا

مزگان

یک اسفند برای خودت دود کن چشم نخوری

بهاره مردانی

سلام عزیزم جیگر خوشگل خوبی خوشحال میشوم با هم کار کنیم یک وبلاگ عالی بسازیم باشه راضی بیا نترس جیگر

آرمین

دوست دارم آرمین تکاور[چشمک]